الهه

زیر این تاق کبود یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یک قفس شب وروزش بی نفس

همه آرزوهاش پر کشیده بودن و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاهشُ یه گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس دل اون بدجوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست

تاکه از حرفهای مرغ دل شاپرک شکست

شاپرک گفت که بیا تاباهم پر بکشیم

بریم ا اون بالاها سوار ابرها بشیم

یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشماش روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اون ودید با خودش یه اَحدی بست

نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذَره ای کم نمیذاشت

تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید

آسمون سرخ آبی شد سُوز برف از راه رسید

شاپرک یخزدویَخ مُرد موندگار نشد

چشماش روهم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون تا که دِق کَردِشُ و مُرد

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
الهه

سلام سلام سلام امید خودم[لبخند] اونی که منو امیدوار کرد که خودم بشم و بتونم گذشته ای رفته رو بر گردونم[ماچ][خجالت][بغل] خیلی خوشحالم واسه همه چیز ازت ممنونم عزیزم[ماچ][بغل] من اینکارارو نکردم تو خودت خودتو آفریدی چون جرئت تولد و به خودت دادی[گل] می بو سمت[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] مراقب خودت باشیا[گل] قربون تو فعلا[خداحافظ]

الهه

چرا آخرش اینجوری شد؟ شاپرک می میره؟ خوش به حالش پیش مرغه می میره! بعدشم خیلی قشنگ بود بالاخره توش مرغه هم گریه کرد! راستی منم آپیدم دوباره![نیشخند] قربونت فعلا

الهه

سلام[چشمک] خوفی؟[ماچ][قلب][بغل][نیشخند][گل] من اومدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند] اومدم تا تشکر کنم از بابت همه ی نظرات[قلب][قلب][قلب][لبخند][لبخند][لبخند] قربونت[گل][شوخی]([سبز]) فعلا[خداحافظ]

ف-الف

سلام دوست خوبم من ازخواندن این مطالب کمی غمگین شدم انگارغمی روی دوشم سنگینی کرد نمیدونم چرا ولی خبر از یه عشق پاک میداد به هرحال امیدجان انشائ الله حالت خوب شه و الهه هم خوشحال شه آخه اون بی امید معنی نداره...[گل]

شازده خانم

اینجا قشنگه خیلی قشنگه